.خواب ها کابوس می نوازند

. ...داستان های کوتاه، اشعار، متون ادبی، معرفی کتاب، جملات ناب و

.خواب ها کابوس می نوازند

. ...داستان های کوتاه، اشعار، متون ادبی، معرفی کتاب، جملات ناب و

.خواب ها کابوس می نوازند

من از نوشتن می ترسم. با ترس به زیبایی و هنر نزدیک می شوم.
سهراب سپهری

با سلام و احترام. ضمن خوش آمد گویی به شما عزیزان به منظور بازدید از وبلاگ، به عرض می رساند که این وبلاگ با هدف انتشار آثار ادبی محمد مهدی سلیمی و امیررضا باقری، دیگر نویسندگان و شاعران معاصر و همچنین مشاهیر ادبی ایران و جهان راه اندازی شده است که مقالات ادبی، سخنان قصار، اشعار کلاسیک و نو و نیز داستان های کوتاه و ... را شامل می شود. ضمن اینکه با نظرات شما دوستان می توانیم گام های متعددی برای پیشرفت این وبلاگ برداریم و بنابراین از همگی شما درخواست حمایت و اعلام نظر داریم.
با سپاس فراوان.
محمد مهدی سلیمی و امیررضا باقری

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رویا» ثبت شده است

خواب

۱۹
مرداد

خواب (نویسنده: امیررضا باقری)

    خواب ها دنیای ما را می سازند.

    کلماتی که در گوش های مان زمزمه می شوند هر یک به خودی خود مفهومی را دارند که ذهن گسترده ی انسان را به تفکر و روح حساس انسان را به اشک وا می دارند و به تفکر فرا می خوانند. خواب دیدن یکی از مطبوع ترین و لذیذ ترین کلمات است که زندگی بدون آن مرز یک رویا و مرگ را می سازد. مرزی گریز ناپذیر که هرگز از آن جدا نمی شوی و خواب آرامشیست از این دنیای پر درد و رنج و گویی خواب خود نوعی آرزوست برای هر شخصی، هر انسانی و هر جانوری. چنانچه انسان به خواب نیاز دارد و اشتیاق آن به گریز از واقعیت ها ازبین نخواهد رفت و اینگونه هر یک رویایی را تجربه می کنیم. این کلمه ی رویا چقدر شیرین است و حصار ذهن بشر را خوش رنگ می سازد. کاش هر انسانی در رویاهای خود تا ابد غرق میشد نه برای چند لحظه نه برای چند دقیقه و نه برای ساعتی چند. کاش آن رویاهای مان هرگز محو نشوند. از نظر من جاودانگی مان خود چیزی جز یک رویا نیست! و حال جای شکر است که چند ساعتی از روز و شب را با آرامش مطبوع خواب به سمت کلبه ی رویاهایمان برویم. چه رویاهای تلخ و چه کابوس های شیرین!! و این کابوس ها حس شور و اشتیاق و امید زندگی را در ما می سازد و وقتی هم که روح انسان از مرز یک کابوس دردناک و زندگی پر مشقت خود عبور می کند و به سمت دنیای واقعی خود می آید، آیا این آن بهترین حس نیست؟! آیا وقتیکه از مرگ و سقوط و غرق شدن و ... در کابوسی نجات پیدا می کنی و سپس دمسازهای خود را پاره کرده و پیش به سوی این زندگی حقیقی خود می آیی، این خود بهترین خوشبختی در دنیایت نیست!

    و آیا حسرت گذر و به پایان رسیدن رویایت در خواب خود امید و اشتیاق به بازگشت به آن رویا را در ذهنت نمی پروراند! تصور کن که اگر جز این بود، این زندگی پوچ چه معنایی داشت! این تفکرات و رویاها هستند که زندگی ما را می سازند و ما را به جلو فرا میخوانند! اما اگر روزی روحت به آن کرانه ی خیالاتت در خوابی عمیق هجرت کند، آنگاه قدر تمامی لحظات سپری شده در این کلبه را می دانی؟! آیا می دانی که این لحظات در خواب، روزی بهترین لحظات زندگیت و شاید حسرت های زندگیت شوند؟!  مسلما در آن موقعیت به اینها فکر‌ نکرده ای و نمی دانی که این کابوسی که امروز می بینی حسرت فردایت می شود و مانند یک درد در تمام زندگیت حسرتش را با خود حمل می کنی و اینها دیگر چیزی جز تصاویر یک آرزوی محال را در ذهنت نمی سازند! 

    و از کجا معلوم که این دنیای ما خود یک خواب نباشند؟! مگر درخواب تو می دانی که آن یک رویای شیرین است؟! مسلما هرگز! و زمانش چطور؟ شاید این دنیای ما همان دنیایی باشد که در یک چرت بسیار بسیار کوتاه پدید آمده و اکنون در ذهن محدودت بعنوان یک انسان، خواب سفر طولانی آن والهای گوژپشت را می بینی!!!

  • محمد مهدی سلیمی و امیررضا باقری.