.خواب ها کابوس می نوازند

. ...داستان های کوتاه، اشعار، متون ادبی، معرفی کتاب، جملات ناب و

.خواب ها کابوس می نوازند

. ...داستان های کوتاه، اشعار، متون ادبی، معرفی کتاب، جملات ناب و

.خواب ها کابوس می نوازند

من از نوشتن می ترسم. با ترس به زیبایی و هنر نزدیک می شوم.
سهراب سپهری

با سلام و احترام. ضمن خوش آمد گویی به شما عزیزان به منظور بازدید از وبلاگ، به عرض می رساند که این وبلاگ با هدف انتشار آثار ادبی محمد مهدی سلیمی و امیررضا باقری، دیگر نویسندگان و شاعران معاصر و همچنین مشاهیر ادبی ایران و جهان راه اندازی شده است که مقالات ادبی، سخنان قصار، اشعار کلاسیک و نو و نیز داستان های کوتاه و ... را شامل می شود. ضمن اینکه با نظرات شما دوستان می توانیم گام های متعددی برای پیشرفت این وبلاگ برداریم و بنابراین از همگی شما درخواست حمایت و اعلام نظر داریم.
با سپاس فراوان.
محمد مهدی سلیمی و امیررضا باقری

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «the city in the sea» ثبت شده است

شهری در دریا

۳۱
مرداد

12f7_lb_33.jpg

 

شهری در دریا

ادگار آلن پو

ترجمه: امیررضا باقری



هان! مرگ، چون شاهی بر پا شده است ،

در  شهری عجیب تنها مانده است،

دور و پست در آنسوی غرب قیرگون.

جاییکه خوب و بد و بدترین و بهترین

رفته اند به استراحت ابدی.

آنجا، معابد و کاخ ها و برج ها

(برج های فرسوده که هیچ نمی لرزند)

با ما هیچ شباهتی ندارند؛

در اطراف، آنجا که بادها هرگز بلند نمی شوند،

با توکل زیر بام زمین،

باقی مانده اند آب های اندوهگین.

هیچ پرتوی از بهشت مقدس پایین نمیاید

در شبانگاه بلند آن شهر؛

اما روشنایی از خارج دریای رنگ پریده

برج های کوچک را آرام به حرکت می آورد-

و چشمک می زنند 

آن قله های نوک تیز و آزاد-

برفراز گنبدها- برفراز مناره ها- برفراز دالان های شاهانه

برفراز معابد- برفراز حصارهای بابلی نما-

برفراز آلاچیق هایی از  پیچک های تراشیده و گل های سنگی

که  سایه وار و بلند و از یادرفته اند-

برفراز چندین و چند برج عجیب

که کتیبه های پیچیده شان در هم می پیچند

از ویول، بنفشه و تاک.

تسلیم شده زیر آسمان

باقی مانده اند آب های غمناک.

پس برج های کوچک در هم آمیخته و سایه ها

آنجا،

گویی معلق اند در هوا ،

هنگامکه از فراز برج بلند شهر،

مرگ با ابهت تمام، به پایین می نگرد.


معابد باز و گورهای شکافدار

با موج های شب نما خمیازه می کشند؛

اما دیگر -در این میان- در چشمان الماسی بت ها-

ثروتی باقی نیست-

جواهر پرزرق و برق به گور رفته،

نمی توانند آب ها را به بیداری فرا خوانند؛

برای هیچ موج تاب خورده ای، افسوس!

در امتداد آن بیابان شیشه ای-

هیچ آماسی نمی گوید که شاید

در دوردست، برفراز دریایی شادتر بادهایی باشد-

هیچ کششی اشاره ندارد که ناله های باد

بر فراز آب ها، چنان دهشتناک نیست.


اما آگاه باش، 

چرا که جنبشی در هواست!

خیزاب و حرکتی آنجاست!

گویی برج ها به یک سو پیش می روند،

با غرق شدگی اندک، در جریانی آرام-

گویی نوک برج ها، یک پوچی بی اعتبار به درون 

بهشت غبارگرفته داده بودند.

و حال موج ها تابش سرخ تری را به خود گرفته اند-

و ساعت ها غش کرده و افتاده نفس می کشند-

و اینگاه، میان ناپیدایی ناله های زمینی،

پایین، -پایین- چنانکه آن شهر فرو می نشیند، ازین رو،

جهنم، از میان هزاران برج طلوع کرده

و تعظیم به عمل می آورد.

  • محمد مهدی سلیمی و امیررضا باقری.